كنده بالضم،چوبى كه بر پاى مجرمان نهند،و مطلق چوب كنده را نيز گويند، و غول بيابانى،و بالفتح،آنچه گرداگرد قلعه بكنند خندق معرب آن،اسدى گويد: بيت به پيرامون دژ يكى كنده ساخت زهر جوى شهر آب در وى بتاخت و فرخى گويد: بيت بگذرند از رودهاى ژرف چون موسى ز نيل برشوند از كنده چون شاهين بديوار حصار و بمعنى مطلق كودال و حفره نيز آمده،سنايى گويد: بيت تات گردد شتر پراگنده نرود سوى لوره و كنده و موضعى كه زير زمين كنده باشند در بيابان براى مسافران،و بوم كند نيز گويند، و امرد قوى جثه،ركن مكرانى گويد: بيت اوست قواده هر كجا در دهر كندۀ خوب و قحبۀ زيباست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1212) 
بضم اول ضد باريك و لاغر است و مردم فربه را نيز كويند و بمعنى چيز مدوّر و كلوله كوفته بزرك كه از كوشت و غيره پزند و با نان خورند بسحق اطعمه كفته من نكويم صفت كنده پر داروى كرم تا نخوانند مرا مدّعيان كوفته خوار و بمعنى امرد فربه مولوى كفته كندۀ را لوطئى در خانه برد پس بروى افكند و اندر روى فشرد و بفتح چيز كنديده بدبوى را كويند شيخ سعدى كفته اكر ابلهى مشك را كنده كفت تو مجموع باش او پراكنده كفت 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص643) 
بضم كاف بندى باشد چوبين كه بر پاى محبوسان نهند . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص287) 
- [بضم كاف] چوبى كه بر پاى محبوسان نهند. مثالش خلاق المعانى گويد: بيت قدر تو بر فرق فلك افسرست حزم تو بر پاى زمين كنده باد و مطلق چوب گنده را نيز گويند. و ديگر غول بيابانى را گويند [2]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1149) 
[اسم][فارسی]هر چوب بزرگ گنده.و چوب بزرگى كه پاى مجرمان و گنهكاران را در آن گذارند.و پاى بند چوبين كه بر پاى اسيران و گريز پايان نهند.و تنۀ درخت.و كفجول و چوب گندهاى كه قصابان بروى آن استخوان را با ساطور خرد كنند. و تختۀ كفشگران.و قنداغ تفنگ.و احمق و نا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2847) 
غول بيابانى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص114) 